انتخابي براي حرکتي جمعي

هر روز که مي گذرد به انتخاب نزديکتر ميشويم ، انتخابي که هم سرنوشت خودمان در آن است و هم با آن انتخاب سرنوشت همشهريان و هموطنانمان را رقم خواهيم زد .

ميتوان اين فرصت انتخاب را مثل خيلي از فرصت هاي بهبود و توسعه ناديده گرفت و از کنارش گذشت ، اما چرا؟

ميتوان در اين انتخاب سهل انگاري کرد از کمي نشستن ، شنيدن و بيشتر بررسي کردن گذشت و انتخاب کرد اما چرا ؟

ميتوان در اين انتخاب باج خواهي کرد و با گروهي ، طيفي ، دوستي و آشنائي هم قسم شد و قدم برداشت و انتخابي را به تعدادي اعمال کرد اما چرا؟

ميتوان در اين انتخاب شيطنت کرد و با جريان سازي بر عليه نامزدي که خود را صادقانه آماده خدمت کرده است ستيز کرد و فرصت خدمتي براي مردم را نابود کرد اما چرا ؟

بعضي مواقع چرا و به چه قيمتي چنين قصد تخريب شهر و کشورمان را ميکنيم ؟ درحالي که مي دانيم دست بالاي دست بسيار است پس ديگر چرا ؟

بيائيد با هم ، انتخابمان را از من و تو ، ما و شما و ايشان بيرون ببريم و ببينيم که براي سرنوشت شهر و کشورمان چه بايد بکنيم ، کدام و کدامها را در برگ راي بنويسيم که خداي نکرده ضربه اي دوباره به گروهي ، طيفي ، قشري و گوشه اي از شهر و کشورمان وارد نشود . بيائيد با هم تفکري را انتخاب کنيم براي درمان دردها و رنجهاي شهر و کشورمان ، براي حرکتي جمعي بسوي پيشرفت و تکامل . بيائيد باهم انتخابي کنيم خالي از حب و بغض ، انتخابي که با درد شهر و کشورمان درد کشيده باشد ، آنرا چشيده باشد نه اينکه رسيده باشد و براي رسيدن به اهدافش فرصتي يافته باشد .

بيائيد باهم بيشتر تفکر کنيم به جز در نظر گرفتن گفته هاي امروز نامزدها براي کسب راي بيشتر که گه گاه جايگاه قانوني ندارد و از لحاظ شرعي و عرفي بي اشکال نيست ، تحرکات ديروز و قله هاي فتح کردهشان را هم مد نظر بگيريم چراکه ما براي دردهاي شهر و کشورمان بايد تلاشگري خستگي ناپذير و متعهد انتخاب کنيم نه کسي که خود را به اندک فعاليتي يافته باشد و احتمالا در آينده درد جديدي باشد .

بازنده مناظره اول

به نظرتان بازنده مناظره اول که بود؟ آنکه روی صندلی اول نشسته بود یا نفر بعدش ، آنکه روی صندلی آخر نشسته بود یا نفر قبلش یا یکی از آن دو نفر که بر صندلی های وسطتر تکیه زده بودند .
اشتباه نکنید بازنده مناظره اول از جمع نامزدهای میهمان نبود آنها هر کدام به اندازه خود ، برنده بودند و رایهایی بردند ، آنکه بازماند و بازنده ی اولین مناظره ۹۶ با عنوان اجتماع شد ، خود اجتماع بود . چرا که در این چند ساعت ، مشخصترین جملات اجتماعی که بر اساس تفکری عمیق و کارشناسی شده ی اجتماعی بیان شد ، همان سوالات مجری مناظره بود چراکه نامزدها برای موشکافی آن زحمتی مثال زدنی تر از متن سوال نکشیدند ! آنها همه از سرخط برنامه ها در اجتماع گفتند چیزی که هر فعال شهروندی هم میتوانست بگوید ! و به تشریح مسائل دیگر پرداختند . برخی از عملکردهایشان گفتند که نفهمیدیم چند درصد از اجتماع و شکافها و آسیبهای آنرا پوشش داده بود؟
مناظره اول محل تقابل پوششها نیز بود . پوششهای کاغذی از عملکردها و پوششهای مجازی از نقل قول ها ، پوششهائی که گه گاه به تقابل احترامها نیز رسید . کمی که فکر میکنم میبینیم مناظره دیروز آن شاخص پایش در اجتماع را آنگونه که باید و شاید نداشت ، اگر هم داشت عمقی نداشت ، بیشتر به سایبانی می ماند ، برای سایه اندازی بر حوزه بیابان زده ی اجتماع !
از مناظره اول ، برنامه ای یا راهکاری اجرائی به همراه درصد احتمالی کمتر از ۱۰۰ درصد که حوزه اجتماع را سروسامانی بدهد ، بیرون نیامد ! حرف ها گاهی به سمت پخش ماهی می رفت و وقتی هم که از ماهی گیری سخنی گفته میشد وزنی و پشتوانه ای نداشت . همه میدانستند محیط زیست ، حاشیه نشینی ، مسکن ، ازدواج ، فاصله طبقاتی و کارآمدی دستگاه ها را دوائیست ولی از عوارض آن غفلت داشتند و هیچ کدام نگفتند ماستشان احتمال دارد ترش باشد یا بشود .
مناظره اول آرایش داشت ، حاشیه ساز بود ، رای جمع کن بود ، بد اخلاقی و توهین داشت و … اما در حوزه اجتماع حرفی عملیاتی و جدید برای گفتن نداشت .
باشد تا مناظره های بعدی بیشتر به معنای لغوی مناظره که همان با یکدیگر بحث و گفتگو کردن است نزدیک شود تا حداقل مشکل حرف زدن نامزدهای یک اجتماع حول موضوع اجتماع با تفکری اجتماعی حل و فصل گردد.

ارديبهشتي ديگر

اين روزها هوا بهاريست و ارديبهشت دومين برج بهار طلوعي دوباره کرده است . ارديبهشتي که براي شهر من حافظ خرمن ها خاطره ، تحرک و جوشش بود ارديبهشتي که لحظاتي تلخ و شيرين را رقم زد تا قطار پيشرفت بافق حرکتي دوباره کند .

از نوشته هاي حک شده در صفحه ارديبهشت بافق ، ميتوان ارديبهشت 90 را خواند آن ارديبهشتي که مردم بافق پس از سال ها صبرشان به سرآمد ، اميدشان از نجابت و تحمل سختي ها برگشت و تدبير کردند تا شرايط را خود عوض کنند و سلطنت چندين ساله ناملايمات که شهر را به نفس نفس انداخته بود بردارند و براي رهائي از يوغ مافياي سياسي ، اقتصادي و ... همقدم باشند و بالاخره براي صرف کردن فعل خواستن ، قدمهايي انقلابي برداشتند ، قدمهائي همراه و متحد که امروز ميتوان ثمره آن را در سرتاسر شهر ديد .

يادمان هست ، قدمهاي انقلابي و ارديبهشتي مردم بافق که سرشار از مبارزه با ناملايمات بود ، گستره اي داشت که با بيفکري و شايد کم تحرکي مسئولين وقت شهر و يکدندگي در استان به قدوم يگان ويژه نيز مزين گشت و بدتر از آن نيز گشت و گشت تا خوشبختانه شرايط جور ديگري رقم خورد و بازي از دست مافياي چنبره زده در رفت . بعد از آن ، اين قدمهاي انقلابي و فريادهاي جوانان بافقي بالاخره در همان ارديبهشت در ديداري غير منتظره ، در عين حالي که تمام مسئولين وقت استان و شهر بهت زده شده بودند ، به گوش شخص رئيس جمهور وقت رسيد که متاسفانه باز به دليل وجود مافيا ، فقط شنيده شد .

اما ارديبهشت اخير ، ارديبهشتي بود که مافياي اقتصادي و سياسي ، نتوانستند در ميدان انتخابات مجلس به گرد پاي مردم بافق برسند چرا که اينبار مردم بافق تفکري را فرياد زدند که مردم کل حوزه انتخابيه قاطعانه براي به ثمره نشستنش قد علم کردند و براي اولين بار نماينده اي را در مجلس شوراي اسلامي فرستادند که ميدانند ميتواند به وظايف نمايندگي اش عمل کند .

و امروز باز ارديبهشتي ديگر آمده و قرار است دوباره براي شهر تصميم بگيريم که راه توسعه و پيشرفت را چگونه بپيمايد و در چه مسيري بيشتر قدم بردارد . اما چيزي که مبرهن است آن است که اين ارديبهشت را جوري رقم بزنيم تا شورايي داشته باشد که مطالبه گر باشد ، قدرت چانه زني داشته باشد ، محکم و استوار قدم بردارد ، منفعل نبوده و متحد باشد ، دم از بافق بزند و تفکر نژادپرستانه ي محلگي و حزبي نداشته باشد تا باز بافق درختي در ارديبهشت بکارد که در تنگناها و مياديني که بايد به مصاف مافياي زر و زور برود ، ميوه خوبي برداشت کند .